درود

درود

475

درود

درود واژه‌ای از فارسی باستان است که ایرانی‌ها هنگام رسیدن به یکدیگر می‌گویند و به دور از هر جنگ و صلحی یکدیگر را با گفتن درود می ستایند. درود از واژهٔ...

معرفی شهر درود

درود واژه‌ای از فارسی باستان است که ایرانی‌ها هنگام رسیدن به یکدیگر می‌گویند و به دور از هر جنگ و صلحی یکدیگر را با گفتن درود می ستایند. درود از واژهٔ دروته و دروسته گرفته شده و در قدیم مردم هنگام احوال‌پرسی می‌گفتند "از درستی تو؟" یا "درستی؟" " آیا حالت خوب است، سلامت و تن درستی تو؟" این واژه در زبان روسی به "از درستی تو؟" (здравствуйте) تبدیل شده است که برای سلام و احوالپرسی و سلامت جویی به‌کار می‌رود. در فارسی میانه دروته به دروست و به درود تبدیل شده است. درود برای احوال‌پرسی و خوش‌آمدگویی و آرزوی سلامتی به‌کار می‌رود. اگرچه ریشهٔ درود از دروته و دروست گرفته شده اما کاربرد و وسعت معنی و مفهوم آن در طول زمان بسیار گسترده شده و در متون ادبیات فارسی و از جمله در آثار فردوسی، نظامی گنجوی، ناصرخسرو، اسدی توسی، خاقانی، سعدی، دقیقی و کسایی مروزی، مفهوم واژهٔ درود علاوه بر اینکه معادل و هم‌معنای با سلام است؛ همچنین هم‌تراز با «آفرین»، «تهنیت»، «تحیت»، "شادباش"، "وه وه"، "به به"، "بهجه" و همچنین معادل «صلوات» در عربی است. اگرچه صلوات و سلام (سلوا= صلوا) از یک ریشه است اما مفاهیم آن و کاربرد آن تغییر یافته است چنان‌که صلوات را نمی‌توان در جای سلام و خطاب به هر کس به‌کار برد. (تحیه. سلام. تسلیم. صلاة. تهنیت. (یادداشت دهخدا).

  • درود. [ دُ ] (اِ) ۞ به معنی صلوات است که از خدای تعالی رحمت و از ملائکه استغفار و از انسان ستایش و دعا و از حیوانات دیگر تسبیح باشد. (برهان) (از غیاث) (از آنندراج) (از جهانگیری). با لفظ گفتن و فرستادن و رسیدن و رساندن و دادن مستعمل است.
  • فردوسی در ۲۵ بیت واژهٔ درود را به‌کار برده است که در هرجا می‌تواند یکی از آن معانی بالا را استفاده کرد.
  • عهدی است که بر پیغمبران و فرستاده‌های او که بر ایشان باد درود گرفته شده (تاریخ بیهقی ص ۳۱۷).
  • آفرین:
  • درود رسیدن؛ دعا و آفرین رسیدن:

منابع

  • واژه نامهٔ دهخدا

خاطرات شما از سفر به درود نگارش خاطره

خاطره خود را برای دیگران بنویسید تا اگر کسی دوست داشت به این شهر سفر کند.
برای نوشتن خاطره ابتدا ثبت نام کنید.